You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.

داستانهایی از فضيلت صدقه بخش دوم

داستانهایی از فضيلت صدقه بخش دوم

داستانهایی از فضيلت صدقه بخش دوم

2. «فَاَمَّا مَنْ اَعْطى وَ اتَّقى * وَ صدَّقَ بِالْحُسنى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى * وَ اَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى * وَ كَذَّبَ بِالْحُسنى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى * وَ ما يُغْنى عَنْهُ مالُهُ اِذا تَرَدّى؛ امّا آن كس كه (در راه خدا) انفاق كند و پرهيزگارى پيش گيرد * و جزاى نيك (الهى) را تصديق كند * ما او را در مسير آسانى قرار مى ‏دهيم! * امّا كسى كه بخل ورزد و (از اين راه) بى‏نيازى طلبد * و پاداش نيك (الهى) را انكار كند * به زودى او را در مسير دشوارى قرار مى ‏دهيم * و در آن هنگام كه (در جهنّم) سقوط مى ‏كند، اموالش به حال او سودى نخواهد داشت!».(1)

در شأن نزول اين آيات چنین آمده است كه: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ رَجُلًا كَانَتْ لَهُ نَخْلَةٌ فَرْعُهَا فِي دَارِ رَجُلٍ فَقِيرٍ ذِي عِيَالٍ وَ كَانَ الرَّجُلُ إِذَا جَاءَ فَدَخَلَ الدَّارَ وَ صَعِدَ النَّخْلَةَ لِيَأْخُذَ مِنْهَا التَّمْرَ فَرُبَّمَا سَقَطَتِ التَّمْرَةُ فَيَأْخُذُهَا صِبْيَانُ الْفَقِيرِ فَيَنْزِلُ الرَّجُلُ مِنَ النَّخْلَةِ حَتَّى يَأْخُذَ التَّمْرَ مِنْ أَيْدِيهِمْ فَإِنْ وَجَدَهَا فِي فِي أَحَدِهِمْ أَدْخَلَ إِصْبَعَهُ حَتَّى يُخْرِجَ التَّمْرَ مِنْ فِيهِ؛

مردى در ميان مسلمانان بود كه شاخه يكى از درختان خرماى او بالاى خانه مرد فقير عيالمندى قرار گرفته بود.

صاحب نخل هنگامى كه بالاى درخت مى ‏رفت تا خرماها را بچيند، گاهى چند دانه خرما در خانه مرد فقير مى ‏افتاد و كودكانش آن را برمى‏ داشتند، آن مرد از نخل فرود مى ‏آمد و خرما را از دستشان مى ‏گرفت. (آنقدر بخيل و سنگدل بود كه) اگر خرما را در دهان يكى از آنها مى ‏ديد، انگشتش را در داخل دهان او مى ‏كرد تا خرما را بيرون آورد!.

فَشَكَا ذَلِكَ الرَّجُلُ إِلَى النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)‏ وَ أَخْبَرَهُ بِمَا يَلْقَى مِنْ صَاحِبِ النَّخْلَةِ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)‏ اذْهَبْ وَ لَقِيَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)‏ صَاحِبَ النَّخْلَةِ فَقَالَ تعطني [تُعْطِينِي‏] نَخْلَتَكَ الْمَائِلَةَ الَّتِي فَرْعُهَا فِي دَارِ فُلَانٍ وَ لَكَ بِهَا نَخْلَةٌ فِي الْجَنَّةِ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ إِنَّ لِي نَخْلًا كَثِيراً وَ مَا فِيهِ نَخْلَةٌ أَعْجَبَ إِلَيَّ ثَمَرَةً مِنْهَا قَالَ ثُمَّ ذَهَبَ الرَّجُلُ؛

مرد فقير به پيامبر (صلی الله علیه وآله) شكايت آورد، پيغمبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: برو تا به كارت رسيدگى كنم. سپس صاحب نخل را ملاقات كرد و فرمود: اين درختى كه شاخه ‏هايش بالاى خانه فلانكس آمده است به من مى ‏دهى تا در مقابل آن نخلى در بهشت از آن تو باشد، مرد گفت: من درختان نخل بسيارى دارم، خرماى هيچكدام به خوبى اين درخت نيست (و حاضر به چنين معامله ‏اى نيستم).

فَقَالَ رَجُلٌ كَانَ يَسْمَعُ الْكَلَامَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)‏ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تُعْطِينِي بِمَا أَعْطَيْتَ الرَّجُلَ نَخْلَةً فِي الْجَنَّةِ إِنْ أَنَا أَخَذْتُهَا قَالَ نَعَمْ؛

يكي از ياران پيامبر (صلی الله علیه وآله) اين سخن را شنيد، عرض كرد: اى رسول خدا! اگر من بروم و اين درخت را از اين مرد خريدارى و واگذار كنم، شما همان چيزى را كه به او مى ‏داديد به من عطا خواهى كرد؟ فرمود: آرى.

فَذَهَبَ الرَّجُلُ وَ لَقِيَ صَاحِبَ النَّخْلَةِ فَسَاوَمَهَا مِنْهُ فَقَالَ لَهُ أَ شَعَرْتَ أَنَّ مُحَمَّداً أَعْطَانِي بِهَا نَخْلَةً فِي الْجَنَّةِ فَقُلْتُ لَهُ يُعْجِبُنِي تَمْرُهَا وَ إِنَّ لِي نَخْلًا كَثِيراً فَمَا فِيهِ نَخْلَةٌ أَعْجَبَ إِلَيَّ تَمْرَةً مِنْهَا؛

آن مرد رفت و صاحب نخل را ديد و با او گفتگو كرد، صاحب نخل گفت: آيا مى ‏دانى كه محمد حاضر شد درخت نخلى در بهشت در مقابل اين به من بدهد (و من نپذيرفتم) و گفتم من از خرماى اين بسيار لذّت مى ‏برم و نخل فراوان دارم و هيچكدام خرمايش به اين خوبى نيست.

فَقَالَ لَهُ الْآخَرُ أَ تُرِيدُ بَيْعَهَا فَقَالَ لَا إِلَّا أَنْ أُعْطَى بِهَا مَا لَا أَظُنُّهُ أُعْطَى قَالَ فَمَا مُنَاكَ قَالَ أَرْبَعُونَ نَخْلَةً فَقَالَ الرَّجُلُ جِئْتَ بِعَظِيمٍ تَطْلُبُ بِنَخْلَتِكَ الْمَائِلَةِ أَرْبَعِينَ نَخْلَةً ثُمَّ سَكَتَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ أَنَا أُعْطِيكَ أَرْبَعِينَ نَخْلَةً؛

خريدار گفت: آيا مى ‏خواهى آن را بفروشى يا نه؟ گفت: نمى ‏فروشم مگر آنكه مبلغى را كه گمان نمى ‏كنم كسى بدهد به من بدهى. گفت: چه مبلغ؟ گفت: چهل نخل. خريدار تعجب كرد و گفت عجب بهاى سنگينى براى نخلى كه كج شده مطالبه مى ‏كنى، چهل نخل! سپس بعد از كمى سكوت گفت: بسيار خوب، چهل نخل به تو مى‏ دهم.

فَقَالَ لَهُ أَشْهِدْ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَمَرَّ إِلَى نَاسٍ فَدَعَاهُمْ فَأَشْهَدَ لَهُ بِأَرْبَعِينَ نَخْلَةً ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)‏ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ النَّخْلَةَ قَدْ صَارَتْ فِي مِلْكِي فَهِيَ لَكَ؛

فروشنده (طمعكار) گفت: اگر راست مى ‏گوئى چند نفر را به عنوان شاهد بطلب! اتفاقا گروهى از آنجا مى ‏گذشتند، آنها را صدا زد و بر اين معامله شاهد گرفت.

سپس خدمت پيامبر (صلی الله علیه وآله) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! نخل به ملك من در آمده، تقديم (به محضر مباركتان) مى ‏كنم.

فَذَهَبَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)‏ إِلَى صَاحِبِ الدَّارِ فَقَالَ لَهُ النَّخْلَةُ لَكَ وَ لِعِيَالِكَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏ السُّورَةِ؛

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به سراغ خانواده فقير رفت و به صاحب خانه فرمود: اين نخل از آن تو و فرزندان تو است.(2)

شفاء خواستن از طریق دعا

پی نوشت:

1. سوره لیل، آیات 5 ـ 11.

2. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى،‏ بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج‏22، ص 60 ـ 61.

شفاء خواستن از طریق دعا

منابع:

1. قرآن.

2. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى،‏ بحار الأنوار( ط- بيروت)، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي‏، چاپ دوم، 1403ق‏.

مطالب مرتبط